ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
189
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
دادگاه عمومى تشكيل داد كه احمد بن ابى دؤاد ( قاضى القضاة ) در راس آن بود . آنها را بند كرده با غل وارد كردند . احمد اكراه داشت كه فتواى اعدام احمد بن نصر را بدهد . چون احمد بن ابى دؤاد احمد بن نصر را ديد از علت عصيان و شورش چيزى نپرسيد فقط در خصوص خلق قرآن از او تحقيق كرد . او گفت : قرآن كلام اللّه است احمد بن نصر آماده مرگ شده بود موى بدن خود را با نوره زايل و عطر بتن خود ماليده و مستعد تلقى اعدام بود . واثق از او پرسيد آيا قرآن مخلوق است ؟ . گفت : كلام الله است . گفت : درباره خداوند چه عقيده دارى ؟ آيا روز محشر او را خواهى ديد ؟ گفت : اى امير المؤمنين خبر و حديث از پيغمبر وارد شده كه شما روز قيامت روى خداى خود را خواهيد ديد و آن مانند ماه درخشان خواهد بود . ما هم به همين خبر معتقد هستيم . سفيان براى من حديث نقل كرده كه : قلب فرزند آدم ميان دو انگشت از انگشتهاى خداوند است كه خداوند آن قلب را زير و رو مىكند . پيغمبر هم اين دعا را مىخواند : « يا مقلب القلوب و الابصار ثبت قلبى على دينك » . اى آنكه دلها و ديدهها را دگرگون و زير و زبر مىكنى . قلب ما را بر دين خود ثابت فرما . اسحاق بن ابراهيم باحمد بن نصر گفت : گوش بده و بنگر كه ( خليفه ) چه ميفرمايد . احمد گفت : ( خطاب باسحاق ) تو به من دستور دادى . اسحاق بيمناك شد و پرسيد آيا من به تو دستور دادم ؟ گفت : آرى تو گفتى خليفه را پند بده من هم اكنون به او پند مىدهم كه با حديث پيغمبر مخالفت نكند . واثق از حاضرين پرسيد : عقيده شما چيست ؟ عبد الرحمن بن اسحاق كه قاضى جانب غربى ( بغداد ) بود گفت : خداوند امير المؤمنين را گرامى بدارد . خون او مباح است . بعضى از ياران و پيروان احمد بن ابى دؤاد گفتند : خون او را بما بده تا بنوشيم . ابن ابى دؤاد گفت : او كافر است ولى امكان دارد كه توبه كند . شايد در عقل او نقصى باشد . او اكراه داشت كه فتواى قتل او را بدهد . واثق گفت : اگر ديديد كه من برخاستم هيچ كس برنخيزد زيرا من ميخواهم